|
|
|
من معمولا سعي ميكنم از فيلمها لذت ببرم و بدون
پيشداوري سراغ آنها ميروم ولي اولين قسمت اين سريال براي من
عجيب بود. شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود كه ذهنيت من را
خدشهدار كرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربهگرايي
يعني «جان لاك» در قالب نقشي با همين نام به عرصه آمده است و
جالبتر اينكه در فصل چهارم متوجه ميشويم جان لاك نام خود را
به «جِرمي بنتام» تغيير داده است يعني نام فيلسوفي كه منفعت اقتصادي را
اصل ميداند. تفاوت او با جان لاك در اين است كه جان لاك مالكيت
خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح
ميكند. جالبتر اينكه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام
دزموند(ديويد)هيوم فيلسوف پوچگراي اسكاتلندي كه اتفاقا در اين
فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب كرد.«دنيل
راسو» نيز زني مردمگريز و تنها در جنگل است كه نامش يادآور فيلسوف
جامعهگريز «ژانژاك روسو» است. «ميخائيل باكونين» فيلسوف
آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نكته اينجاست كه عقايد همه
اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مكان خود
كاملا بحق توجيه ميشوند. اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر
نجاتيافتگان، به معني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه
مسيحيان گاهي شپرد را به جاي كلمه مسيح و يا خدا به كار ميبرند.
صاحبان جزيرهي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت
سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمدهاند اغلب مسيحي
هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك
شكنجهگر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر
تكريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل
مادر يوسف و بنيامين)، سيمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاكوب
(يعقوب، پدر بنياسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان
جزيره عجيبتر از همه بود. وقتي ديدم others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده
هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در اين جزيره گفتند: "اين
جزيرهي ماست نه جزيره شما، شما اينجا هستيد چون ما اجازه داديم."
ديگر نتوانستم خودم را به خوشبيني بزنم! اين ساكنان در قسمتهاي
اول بسيار وحشي و خونريز ديده ميشدند ولي به مرور بيننده به اين
نتيجه ميرسد كه اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا
انسانهاي مظلومي هستند كه براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند.
بعد از قتل عام عمومي ساكنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا
مورد هجوم قرار ميگيرند كه مجبور به مهاجرت و جابجايي
ميشوند. صحنههاي كوچ اين ساكنان اصلي در جزيره خودشان بسيار
رقتانگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبد(temple)
كوچ ميكنند. غول ناشناختهاي هم وجود دارد که بدون علت
انسانها را ميربايد و ميکشد ولي بعد معلوم ميشود که فقط
يک سيستم امنيتي سالم براي حفظ معبد است. درمورد مکان جزيره هم آنها
مطمئن نيستند که جزيره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پيشبيني
کردهاند که در آينده اين نقطه ميتواند باشد و اينگونه به آن نقطه
رسيدهاند و جالبتر اينکه همه بايد به آن جزيره برگردند چون قرار
است جنگ بزرگي بين خير و شر در آن جزيره رخ دهد و ... نکاتي از اين
قبيل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقايد يهود است در اين
فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است كه بابررسي تك تك
صحنهها و ديالوگها ميتوان يك كتاب نوشت. مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجاتيافتگان و رقابت
او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نميگنجد.
جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بيحساب نيست.
تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامهاي
دارم. اوايل مخاطب ميبيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره،
خيلي دروغ ميگويد ولي بعد به اين نتيجه ميرسد كه اين
دروغها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است.
«برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد ميشود. كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي
است lost را در گوگلكتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير
چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب
اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده
يهود و يا بهشت گمشده آنهاست! جملهي مشهوري در امريكاست كه ميگويند: "همه سينما
ميروند كه با عقايد آن فيلم آشنا شوند ولي يهوديان سينما
ميروند تا عقايد خودشان را مرور كنند." موج عجيب سريال لاست در
دنيا بقدري است كه هزاران سايت و وبلاگ و فروم درباره رموز اين سريال
وجود دارد. كدهاي اين سريال در تطيهر چهره صهيونيسم بقدري حرفهاي
و فراوان است كه انسان دوست دارد روزي 100بار بعضي از نويسنده ها و
كارگردانانِ خودمان را به خاطر کارنابلديشان شماتت کند! یک زمانی در ایران کاپیتالاسیون تصویب می کردند که دولت ایران حق محاکمه هیچ تبعه ی آمریکایی رو ندارد و لو هر غلطی کرده باشند! . . . گذشت و ملت ایران به فضل الهی انقلاب کردند. . . گذشت . . . تا چند روز پیش که اعضای سفارت دولت خبیث انگلیس (که الان دقیقا کار سفارت امریکا در اوایل انقلاب رو داره تو ایران انجام میده) در دادگاه ایران متهم به جاسوسی، آشوب و ... شدند و جالب اینکه از اعضای خود سفارت انگلیس که اتفاقا زندانی هم نبود و طی چند روز قبل از دادگاه در منزل خودش زندگی می کرد به این جرایم اعتراف کرد. تا اینجای کار برای ما روند کار طبیعی بود. هر کس تخلفی مرتکب شده باید مجازات بشه، این قانون ایرانه. یکی دو هفته است که من این توفیق رو پیدا کردم که هرروز، روزنامه وزین!! اطلاعات به دستم می رسد روزنامه ای که به قول ابوی به ازای 50 تومان یک ونیم کیلو کاغذ تحویل آدم می دن! این هم طبیعیه! جالب اینجاست که این روزنامه که داره از بیت المال مسلمین استفاده می کنه پس از برگزاری دادگاه متهمان به جاسوسی بیگانگان مخصوصا انگلیسی، نه روز یکشنبه (فردای روز دادگاه) نه دوشنبه هیچ خبر هر چند کوچک و در گوشه و کنار این روزنامه یک و نیم کیلویی درج نکرده بود. هر چقدر فکر کردم دلیلی برای این بایکوت خبری توسط این روزنامه سراسری پیدا کنم به ذهنم نرسید. آیا دوستان و هم پیمانانان گردانندگان این روزنامه دارند محاکمه می شوند که این دوستان شتر دیدن ندیدن!! بزرگواران روزنامه اطلاعات بدانند ملت ایران هیچ گاه به هم سویان دشمنان دین و کشورشان در هر لباس و منصبی باشند به دیده احترام نگاه نمی کنند و همچنان که در این چند هفته اخیر مشخص شد با کمال راحتی آنان را از دایره خادمین به اسلام و ایران خط خواهند زد هر چند، چندین دوره رئیس جمهور و نخست وزیر و نماینده مجلس و . . .باشند پس مسئولین یک روزنامه که جای خود دارند. بزرگواران مسئول روزنامه اطلاعات به جای این خوش خدمتی ها و دم تکان ددن ها به دشمنان اسلام و ایران، توبه نمایند و به آغوش ملت کریم ایران بازگردند. البته خطاب ملت فقط این روزنامه خاص نیست همه قلم به دست ها باید کمی هم به فکر فردای دنا و آخرت خویش باشند. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا. به نظرم آمد که در سالروز پیام تاریخی حضرت روح الله در تابستان 67 گوشه هایی از این پیام تاریخی رو با هم مرور کنیم تا مبادا اصول ترسیم شده اماممان فراموش شود. از دوستانی که دسترسی به پیام دارند هم می خواهم که کل پیام رو حداقل یک بار رو خوانی کنند تا مشخص تر شود که خط امامی باید چه عقایدی داشته باشد. «...آری در منطق استکبار جهانی هرکه بخواهد برائت از کفر شرک را پیاده کند، متهم به شرک خواهد شد، و مفتی ها و مفتی زادگان این نوادگان بلعم باعورا ها به قتل وکفر او حکم خواهند داد. ...مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهایبت در جهان به کانون های فتنه و جاسوسی مبدل شده اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملا های کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزه های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زر، اسلام فریب وسازش واسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پا برهنه ها ودر یک کلمه اسلام آمریکایی را ترویج می کنند، از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، آمریکای جهان خوار، می گذارند. ...البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطی جهان خواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام ایلان رسول الله (ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملت های در بند شاهد آن خواهند بود. ...ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش های اسلامی هستند، به خوبی در یافته اند کهمبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، و آن ها که تصور می کنند، مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومین جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند. . . بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی، دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند. و تنها کسانی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. ...امروز جهان تشنه فرهنگ ناب محمدی است. و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ های سرخ و سفید را از بین خواهند برد... جنگ ما جنگ عقیده است جغرافیا و مرز نمی شناسد. و ما باید در جنگ اعتقادی مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. ...ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم.» یکم: عرض اعتذار!! نسبت به تاخیر چند روزه نسبت به، اصطلاحاً «به روز» شدن. بالاخره درگیر انتخابات و امتحانات بودم، که البته انتخابات هم یه جورایی امتحاناته برای همه ملت. امتحاناتی بسیار سنگین تر و حساس تر. دویم: آنقدر اتفاق عجیب و غریب در این چند روزه در فضای سیاسی کشور افتاده و آنقدر موضوع برای درد دل کردن و بحث کردن هست که انتخاب رو واقعا سخت می کنه. از مناظره های داغ و جذاب و روشن گر کاندیداها (البته بعضی از مناظره ها به قول دوستان بازی دوستانه بودند بعضی هاشون دربی!) تا نامه آقای هاشمی به رهبری (که به نظرم کار اشتباهی بود) به قول یکی از ائمه جمعه های محترم: آقای هاشمی شما که می گویید 4 سال تحمل کرده بودید چند روز هم تحمل می کردید! البته نظر تفصیلی خودم رو در مورد نقش آقای هاشمی در انتخابات رو دو پست پایین تر گفتم. تا حماسه 22 خرداد ملت که به واسطه نقشه های استعمارگران و با همکاری دوستان داخلی قانون مدارشان کمی به کام ملت تلخ شد. البته به قول رئیس جمهور «این خس و خاشاک در مقابل سیل خروشان ملت نمی توانند ایستادگی کنند» و به برکت تدبیرهای رهبری و هوشیاری ملت هم نتوانستند انقلاب رنگین دیگری رو علیه خواست ملت ها تحمیل کنند. تا . . . سیم: اما مطلبی رو می خوام بگم که جرقه اش توی بحث های انتخاباتی با بعضی از دوستانم به ذهنم رسید و تقریبا لب مطلب تو این یک جمله حضرت آقا خلاصه شده که: «تمام خون دل های امیر المومنین از این بود که قدرت تحلیل مردم پایین بود» البته ملت ایران در انتخابات نشان دادند که از قدرت تحلیل سیاسی بالایی برخوردارند و شعور سیاسی شان از بسیاری از این کسانی که ژست های روشنفکری می گیرند بسیار بالاست. لکن روی صحبت من با بچه مذهبی های نماز جمعه و جماعت و اعتکاف رویی است که با تمام صافی و سادگی و خلوص به راحتی فریب می خورند، به اصطلاح قدرت تحلیل سیاسی ندارند و تقریبا همیشه اشتباه می کنند. تواین انتخابات چند نمونه خودم عینا با هاشون حرف زدم که به ظاهر اعمال عبادی، بسیار آدم مقیدی بودند ولی افسوس می خوردم از اینکه یا در مسیر صحیح عدالت با چند دروغ و شایعه و شانتاژ شک کرده بودند یا کاملا منحرف شده بودند. از وقتی که این موضوع تو ذهنم افتاده ناخودآگاه اون سخنرانی پر مغز حضرت آقا در رابطه با عوام و خواص هم به ذهنم اومد و دریغم اود که از ایشون این جمله رو اینجا نیارم. «تشخیص، تصمیم گیری و اقدام خواص در وقت لازم و گذشت به هنگام آنان از زیبایی های فریبنده دنیا، تاریخ را نجات می دهد.» اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب بالا را دوست و برادر عزیزم آقای پدرام بهزاد نگاشته اند که با کسب اجازه از ایشان در این پست قرار دادم. در ظاهر آرایش انتخاباتی امروز سیاسیون اگرچه حضوری از آیت الله هاشمی رفسنجانی نیست اما ... آیت الله هاشمی رفسنجانی در اواخر حکومت ذلت بار دولت اصلاحات فرمودند: «شاید اگر من هم میخواستم ادامه دهم، به همینجا میرسیدم!!» جمله بالا برای امثال بنده که ۸ سال زمامداری اصلاحاتیون بر ارکان اصلی تصمیم گیری نظام اسلامی را دور شدن از تمام ارزش های اسلامی میدیدم بسیار سوال برانگیز بود. آیا اگر ایشان هم بر مسند ریاست جمهوری می نشستند اجازه اینطور گستاخی ها را به تمام ارزش های مردم و اسلام و سوء استفاده ها از منابع مردم را میدادند. اگر که می دادند جواب ملت را در تیر ۸۴ به این کج روی ها دیدند و انشا الله تا چند روز دیگر دوباره خواهند دید و اگر نمی دادند انتظار ملت مسلمان این بود که به جای حمایت ناانصافانه از دولت اصلاحات مشی سیاسی متناسب با آن خیانت ها را بر می گزیدند که نگزیدند!! در زمان حال ما هم آن طیف تندروی مذکور که اطرافیان رئیس دولت قبل بودند بوی رسیدن به قدرت را در میر حسین موسوی عزیز یافتند و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم از ایشان حمایت کردند!: آخرین نخست وزیر کشور در مصاحبه خود با روزنامه "الاتحاد" امارات فرمودند: "من کنار نمیروم زیرا مردم ایران و هاشمی رفسنجانی از من حمایت میکنند." رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که انتخابات ریاستجمهوری دهم را بهترین فرصت برای "ایجاد اجماع در نارضایتی سیاسی از مدیریت دولت نهم" میدانست، از ماهها قبل طرحی را مطرح کرد که نام «دولت وحدت ملی» به خود گرفت و برای عملیاتی کردن این طرح که در واقع طرحی برای عبور از احمدی نزاد است محسن رضایی وارد کارزار رقابت با احمدی نژاد شد. در این ۴ سال ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد سوای مقام عظمای ولایت که از این دولت حمایت ویژه داشته و دارند و دلسوزان نظام اسلامی معاند ترین دشمنان داخلی و خارجی این دولت نکته های مثبت بسیاری را مجبور به اعتراف شده اند اما آقای هاشمی شما حتی یک جمله هم در حمایت از دولت نهم نفرموده اید آیا این دولت واقا هیچ نکته مثبت قابل عرضی ندارد آقای هاشمی انصاف داشته باشید در این ۴ سال بنده یکبار هم نشنیده ام که شما اسم رئیس جمهور را ببرید. چرا؟ اینها برای نسل جوان پیرو رهبری سوال است که چرا همه دلسوزان نظام اسلامی نقد منصفانه ای از دولت نهم دارند ولی شما . . . هر چند اگر کار برای خدا باشد که بنده مطمئنم تمامی کارهای شخص رئیس جمهور برای خداست نه برای تعریف و تمجید این و آن ولی همان اسلامی که شما روحانیون و امثال شما نماد آن هستید به مایاد داده است که: "من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق" "اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا" یكى از اظهارات فریبندهاى كه بسیار شنیده مىشود اینست كه: «عقیده هركس براى خودش محترم است». از آنجا كه امروز در سراسر جهان حاكمیت با فرهنگ و نظام ارزشى «غرب» است، این گفته بصورت یك اصل محكم لایتغیر و معیار مطلقى مطرح مىشود كه واجب الاتّباع است و جاى هیچگونه تردیدى در آن وجود ندارد. امّا براستى آیا «عقیده هركس براى خودش محترم است»؟ آیا هركس اجازه دارد كه هر عقیدهاى داشته باشد و هیچ حقّ اعتراضى نیز نسبت به او وجود ندارد؟ «خودباختگى» بشر امروز تا بدانجاست كه حتّى در منطقه اسلامى و بعضاً در ایران، بویژه در نزد روشنفكران و تحصیل كردههاى دانشگاه، احكام اسلام تا آنجا اعتبار دارد كه با «معیارهاى مطلق تمدّن معاصر غرب» مخالفتى نداشته باشد و چه بسا كه عدّهاى از متفكرین نیز از سر خود باختگى و شیفتگى نسبت به تمدّن معاصر غرب، به تبیین معارف اسلام براساس دستاوردهاى تجربى و یا حتّى به انطباق «آیات قرآنى» با «محصولات تكنیكى» تمدّن مغرب پرداختهاند و این سرطان دردناكى است كه متأسفانه حتّى به رگ و ریشه و پیكره برخى «تألیفات مذهبى» نیز سرایت كردهاند به این ترتیب محتواى دعوت انبیاء علیهم السّلام: «قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا»، كه ما را به یك «حقیقت واحد» دعوت مىكند و تعدّد مصادیق «حقّ» را در خارج از ما نفى مىكند، چگونه مىتوان «آزادى عقیده» را تصویب كرد و اصولاً آنجا كه «حقّ» بیش از «یكى» نیست، «آزادى عقیده» چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ آزادى بدین معنا اصولاً در اسلام وجود ندارد. حضرت علاّمه طباطبایى رَحِمَهُاللَّه در این مورد در جلد هفتم ترجمه «المیزان» صفحه 197، مىفرمایند:«اساس نوامیس اسلامى بر توحید و یگانهپرستى است و با این ترتیب چگونه ممكن است كه اسلام «آزادى عقیده» را تثبیت نماید؟ آیا تصویب «آزادى عقیده» از یكطرف و پى و بنیان كار را بر «توحید» قرار دادن از طرف دیگر، جز یك تناقض روشن و صریح چیز دیگرى مىتواند باشد؟» (پایان نظر علاّمه)با این ترتیب در نظر حضرت علاّمه (ره) دعوت به توحید فى نفسه با «آزادى عقیده» منافات دارد و این عین حقیقت است. اگر اسلام «آزادى عقیده» را تصویب مىكرد، دیگر دعوت به «توحید كلمه» و «صراط واحد» چه مفهومى داشت؟ شكّى نیست كه انسان در اعمال خویش مختار است و نسبت او به «فعل» و «ترك فعل» مساوى مىباشد، امّا نه بدین معنى كه او اجازه داشته باشد هر عقیدهاى را براى خویش اختیار كند. آیه مباركه نیز درصدد بیان همین معنا برآمده و مىگوید: اكراه و اجبارى در «دین» نیست، چرا كه حجّت تمام شده و راه درست از نادرست كاملاً قابل تشخیص است. امّا تعبیر «لا اكراه فى الدّین» را بدین اعتبار آورده است كه هدف از «دین» و «تشریع احكام» رشد و تكامل انسانهاست و رشد و تكامل و تعالى انسان نیز با «اختیار» و «عدم اجبار» متناسب است، نه با «اكراه» و «اجبار» چرا كه اصلاً پروردگار متعال امانت اختیار را نیز در جهت تعالى به انسان عطا كرده است. بدین ترتیب، كار «دین» مناسبتى با جبر و اكراه ندارد و در مقام احتجاج همین معناست كه در ادامه آیه مباركه مىفرماید: «قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ» - چرا كه راه رشد و غَىّ (ضلالت) كاملاً تبیین شده است و جاى هیچگونه تردید و شكّى موجود نیست.
"اگر دين هم در برابر آزادي قرار بگيرد اين دين است كه بايد محدود شود نه آزادي" "اگر حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصيت زن شود قطعا مضر است" "اين سخن عبدالكريم سروش و مجتهد شبستري كه وحي الهام بر پيامبر بوده و ماهيت قرآن بر ما آشكار نيست و نمي توان به آن استناد كرد درست است . . .! در حال حاضر مطالب قرآن با برخي دريافت هاي بشري سازگار نيست چرا كه احكام آن متناسب با زندگي قبيله اي است و اگر بپذيريم احكام كتاب آسماني مسلمانان قطعي و جاودانه است بايد بگوييم كه زندگي مورد نظر اسلام زندگي قبيله اي است " "شما براي اينكه پيشرفت بكنيد راهي جز راه غرب نداريد و راه غرب يعني پذيرش خرد غربي" جملات بالا دست چيني از سخنان آقاي سيد محمد خاتمي است كه مي خواستم به بهانه ي اعلام كانديداتوري ايشان در اين پست قرار بدم اما بعد از انصراف ايشون من همم منصرف شدم ولي بعد . . . چون به نظرم نفوذ اين نوع طرز تفكر منحرف در بدنه اصلي نظام اسلامي (حتي اگر در پس نقاب چهره هاي معتدل تر! به زعم خودشان باشد هم) بسيار خطرناك است. به همين منظور جهت اطلاع و تنوير افكار و همچنين تضارب افكار و دريافت نظرات دراين مورد تصميم به نوشتن اين متن كردم. چندي پيش روزنامه كيهان در مقاله اي از سناریوی جدید استعماری بس خطرناک استكبار جهاني دروادار کردن ایران جهت تن دادن به خواسته های نامشروع قدرتهای سلطه گر خبر داد كه در زير به گزيده هايي از اين مقاله اشاره مي كنم. "واقعیت آن است که پس از آنکه «باراک اوباما» توانست با استفاده از شعارهای تبلیغاتی فریبنده ای چون شعار قابل تامل تغییر در رویکرد به خصوص با مطرح ساختن موضوع ایران به عنوان یکی از بزرگترین چالشهای خود و دادن این وعده به مردم امریکا که رویکرد جدیدی در قبال ایران در پیش خواهد گرفت توانست توجه بسیاری از آمریکائیان را به خود جلب کند و با موج سواری بر افکار عمومی مردم امریکا به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهوری ایالات متحده سوگند یاد کند اما پس از انتقال رسمی قدرت با تکرار اتهامات پیشین از ارائه ی مشوقهای اقتصادی از جمله عضویت در سازمان تجارت جهانی، سرمایه گذاریهای اقتصادی و حرکت به سوی روابط دیپلماتیک عادی خبر داد و تاکید نمود: «جستجو کردن این نوع راه حل جامع برای ایران، بهترین راه ما برای ایجاد پیشرفت است.» رصد سخنان چند ماه اخیر مقامات آمریکایی و گزینش تیم جدید اقتصادی و سیاسی «باراک اوباما» نشان از شکل گیری جریان مرموز ریاکارانه ای دارد که می کوشد با استفاده از نفوذ در منافذ اقتصادی ایران، نظام جمهوری اسلامی را به چالش کشیده و مقاصد شوم استعمار را در سطح منطقه ای و بین المللی دنبال نماید. در همین زمینه «دنیس راس» یکی از صهیونیست های نشان دار که اوباما وی را به عنوان «هماهنگ کننده ی ارشد سیاستهای امریکا در قبال ایران» تعیین کرده است در یادداشتی در تاریخ 31 دسامبر 2008 (11 دی ماه 1387) در هفته نامه امریکایی news week می نویسد: «تحریم های سازمان ملل در سه سال گذشته معطوف به صنایع هسته ای و موشکی ایران بوده و اقتصاد ایران را هدف قرار نداده است... هدف قراردادن اقتصاد به شیوه ی مستقیم تر، تهران را وادار خواهد ساخت که انتخاب دیگری داشته باشد. ایران نقاط آسیب عمیقی در اقتصاد خود دارد. این کشور 43 درصد از بنزینش را وارد می کند و صنایع نفت و گاز طبیعی آن به شدت نیاز به مبالغ عظیم سرمایه گذاری و فن آوری دارد.» وی در بخش دیگری از یادداشت خود پرده از طرح جدید دولت آمریکا در برخورد با ایران برمی دارد: «صنایع منبع اصلی درآمد دولت ایران می باشد و از آن برای راضی نگه داشتن مردم!! استفاده می شود. ایران با تورم و بیکاری بالا روبرو است. تحریم های سخت که از این مشکلات بهره برداری کند سبب خواهد شد رهبران ایران با معیارهای خود ببینند که تغییر ندادن رفتار هسته ای چه هزینه های گزافی برایشان دارد.» روزنامه «وال استریت ژورنال» نیز چندی پیش در دسامبر 2008، بخشی از تغییر رویکرد دولت جدید امریکا را افشا می کند: «آژانس اطلاعات مرکزی CIA تخمین می زند که درآمد دولت ایران 85درصد به بخش نفت متکی است. افزایش قیمتهای نفت به ایران این امکان را داد تا حدود 70 میلیارد دلار ذخیره ی ارزی تامین کند. ولی در اقتصادی که دولت بیشتر بر یارانه های هنگفت برای راضی نگه داشتن مردم متکی است!!، این ذخایر نمی توانند برای همیشه تداوم یابند... در حالی که دولت دکتر محمود احمدی نژاد از کنترل قیمت های مواد غذایی و انرژی برای تثبیت اقتصاد داخلی استفاده می کند، تصور می رود که پائین آمدن قیمت های نفت، فشارهای جدید بسیاری ایجاد کند. بر طبق یک تخمین، دولت ایران به نفت بشکه ای 90 دلار نیاز دارد تا در حساب های خویش توازن ایجاد کند. در آن صورت سوال این است که فشار اقتصادی چه موقع به اندازه کافی زیاد می شود تا برنامه هسته ای برای ایرانیان زیان آور گردد. زمانی احتمال چنین امکانی به حقیقت بیشتر نزدیک می شود که اوباما بتواند رهبران اروپایی را به تشدید تحریمهای اقتصادی علیه تهران وادار کند» (نكته اي كه در اين قسمت به نظرم ميرسد احتمال ارتباط بحران جديد اقتصادي و به واسطه آن پايين آمدن قيمت نفت و بالاخره فشار اقتصادي به ايران با اين سناريوي جديد است) نکته حایز اهمیت دیگری که باید آن را به درستی مورد واکاوی قرارداد، چینش و انتخاب تیم اقتصادی و سیاسی باراک اوباما و مشاوران ارشد و کلیدی سیاست خارجی وی است که بیشترین نزدیکی و پیوند را به محافل صهیونیستی و تشکیلات محرمانه ای چون Bilderberg Group دارد. گروه بیلدربرگ که از آن به عنوان مافیای سیاسی و اقتصادی جهان نام برده می شود. گروهی متشکل از سیاستمداران و بازرگانان بسیار قدرتمند جهان است که هر سال پشت درهای بسته، درخصوص بسیاری از معادلات جهانی به بحث و رایزنی می پردازند و هر تصمیمی که دراجلاس بیلدربرگ گرفته می شود، به دلیل نفوذ و تاثیرگذاری بالای شرکت کنندگان، به خودی خود ضمانت اجرایی پیدا می کند. در اين مقاله با استناد به دستيابي شبكه BBC به اسناد طبقه بندی بایگانی شده ای که درسال 2003 ارائه شده است نحوه دخالت اين گروه در مبنای تشکل اتحادیه اروپـا و واحد پول آن یعنی یورو‚ گروه D8 و تصمیماتی که در آن اعلام می شود‚ تمامی انتصاب ها درپست های کلیدی ایالات متحده و چنبره عجيب اين گروه صهيونيستي به منابع قدرت و ثروت در آمريكا اشاره شده است. درحال حاضر با نگاهی به تیم 17 نفره باراک اوباما، مشاهده می شود که همگی از اعضای کلیدی و فعال بیلدربرگ بوده و نزدیکی معناداری با نهادهای صهیونی در آمریکا دارند که مختصر به آن می پردازیم: 1. «دنیس راس» که از سوی اوباما به عنوان «مسئول هماهنگ کننده ارشد سیاست های آمریکا در قبال ایران» منصوب گردیده از اعضای بیلدربرگ و از بنیانگذاران انستیتو سیاست خاور نزدیک واشنگتن (Washington Institutc for Near East Polich) یکی از موسسات وابسته به آیپاک است. 2. جوزف (جو) بایدن، معاون باراک اوباما و عضو بیلدربرگ و از اعضای برجسته و ارشد حزب دموکرات آمریکاست. سناتور بایدن از طرفداران سرسخت رژیم صهیونیستی است که اخیرا در مصاحبه ای با شبکه اول تلویزیون اسرائیل گفته است: «من یک کاتولیک معتقد هستم و مانند هر کاتولیک، سرسختانه بر این اصل پای می فشارم که یک کاتولیک خوب قبل از آنکه مسیحی باشد، باید یک یهودی خوب باشد و من نیز پیش از آنکه مسیحی باشم خود را یک یهودی می دانم و نه تنها این، بلکه افتخار می کنم که بگویم من یک صهیونیست هستم و به صهیونیست بودن خود افتخار می کنم و به وجود اسرائیل و ملی گرایی یهودیان سخت پای بند هستم.» 3. در حوزه اقتصادی نیز اوباما سه عضو برجسته بیلدربرگ را با مشورت مثلث معروف صهیونی اقتصاد آمریکا که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت به کار گماشته است. «لاورنس سامرز» از نزدیکان خاندان راکفلر از اعضای دائم و قدیمی بیلدربرگ و تربیت شده توسط «رابرت رابین» در سمت رئیس شورای اقتصاد ملی، «تیموتی گایتنر» مدیر اجرایی بانک ذخیره فدرال نیویورک و مدیر توسعه راهبردی صندوق بین المللی پول و تربیت شده در مکتب «لاورنس سامرز» و «رابرت رابین» به عنوان وزیر خزانه داری و «پاول وولکر» رئیس بانک ذخیره فدرال نیویورک و از اعضای لژ نیویورک بیلدربرگ و شریک و یار دیرینه خانواده «راکفلر» به عنوان عضو هیئت شورای خروج از بحران اقتصادی که هر سه این بیلدربرگی ها از طرفداران فشار اقتصادی بر ایران هستند. 4. دیگر اعضای تیم اقتصادی و سیاسی باراک اوباما همانند «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه؛ «رابرت گیتس» وزیر دفاع؛ «رام امانوئل» عضو ارتش رژیم صهیونیستی و رئیس کارکنان کاخ سفید؛ «جانت ناپولیتانو» مدیر امنیت ملی؛ «جیمز جونز» مشاور امنیت ملی کاخ سفید؛ «ماریک هولدر» وزیر دادگستری و «تام داشل» وزیر بهداشت نیز تمامی از اعضای گروه بیلدربرگ هستند که همگی از طریق مؤسسه مطالعات «بروکینگز» در ایالات متحده تغذیه فکری می شوند. قرائن و شواهد موجود حکایت از آن دارد که دولت جدید آمریکا با نسخه ای بیلدربرگی قصد نفوذ به اقتصاد ایران و براندازی نرم آن را دارد. اما بیلدربرگی های کابینه باراک اوباما گویا فراموش کرده اند که چه میراثی را از بوش تحویل گرفته اند و نمی دانند با چه سرعتی در کنار رژیم کودک کش اسرائیل در مسیر سراشیبی اضمحلال و نابودی قرار گرفته اند!! |
به نام خدا
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387
دفتر مقام معظم رهبری ریاست جمهوری روزنامه کیهان سایت صالحین شیعه آیت الله مصباح یزدی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رجا نیوز حجت الاسلام آقا تهرانی مجله راه-نشريه جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي پیرو آرمان و عدالت-محمد باقر فکور از فدک تا فکه-رسول رستمی بیان-دکتر متفکر آزاد سید احمد تقوی حوزه آنلاین حاج علا
monesam khoda
پشتيباني
|